خرید بک لینک
انگار قرار است این پاییز از آن حکایت هایی باشد، که سر ِ دراز دارند!تو و لحظه هایت مدام و مدامتکرار می شوید برایم،شبیه کاج هاموج ها قرمز ها... من جایی میان ِ روزمرگی هایت ایستاده ام. با چشم هایم، که در جستجوی نگاه ِ تو اند.با خنده هایم، که تنها، کنار ِ تو از عادت دور اند. با صدایم، که تنها تو را با نام ِ کوچکت می خواند.من جایی میان ِ تمام ِ چیز هایی که به بودن شان بی تفاوتی، ایستاده امو اصرار دارم تفاوت ِ این عادت باشم.این پاییز، از من دیوانه ای ساخته که دیدن ِ تو، نشاط ِ دیوانگی اش است و از تو، بتی که منتظر ِ آمدنش بودم، دیدنی شنیدنی ستودنی و دعوت کننده ی به سکوت... 

برچسب: نویسنده: بردیا ابراهیمی تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 19:46

صفحه بندی